بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
144
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
كه مرا هست بر مسكينان مكه و مدينه سبيل باشد و مرا جواز تصرف « 1 » نه ، و هر بنده كه مرا هست از بندگى من آزاد باشند « 2 » ، و اگر اين جمله يا يكى ( را ازين جمله « 3 » ) خلاف كنم و بال هرخون ناحق كه از عهد آدم تا منقرض عالم ريختهاند و خواهند ريخت بخويشتن پذيرفته باشم ، و اگر خلاف كنم از جملهء آن طايفه باشم كه ( إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ « 4 » ) ثَمَناً قَلِيلًا ، الأية ، و اگر اين جمله ( و يا يكى ازين « 5 » ) خلاف كنم هر منكوحه كه به عقد نكاح « 6 » در حبالهء منست و خواهد بود خصوصا فلانه « 7 » از من بسه طلاق هشته باشد چنان كه بهيچوجه ( و در هيچ مذهبى « 8 » ) از مذاهب اسلام امكان تصحيح عقد « 9 » نكاح نبود . من بنده كه فلان بن ( فلانم اين جمله قبول « 10 » ) كردم ، و بدين شرط سوگندان خودم ، و نيت نيت خدايگان « 11 » عالم سلطان معظم تكش خوارزمشاه ايل ارسلان اعلى الله شانه داشتم ، و برين جمله خديرا تعالى و كفى به شهيدا و فريشتگان را « 12 » و ارواح انبيا و حاضران را گواه گرفتم ، و اللّه ولى التوفيق . ( تم القسم الأول « 13 » )
--> ( 1 ) و تصرف . ( 2 ) باشد . ( 3 ) ازين . ( 4 ) يشترون بعهد اللّه . ( 5 ) يا يكى را ازين سوگندان . ( 6 ) و نكاح . ( 7 ) ضا ، بنت فلان . ( 8 ) در هيچ مذهب . ( 9 ) و عقد . ( 10 ) الفلانم برين جملت قول . ( 11 ) خداوند . ( 12 ) و فرشتگان . ( 13 ) سا .